پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
من از غم سنگین شدم /
اشک می شوی /
چه سخت گریه ات میکنم /
تا /
سبک شوم /
اشک هایم تلخه تلخ اند/
اما /
همه ات را گریه میکنم /
و چیزی نخواهی ماند /
قول میدهم/
سوال پیش آمده در کله ی من این است که آیا در خلق آثار هنری تاثیر همان تقلید است؟ آیا ما اجازه داریم که این دو واژه را یکی بنامیم؟ و اگر جوابتان منفی است چگونه میتوان مرز این دو عنوان را مشخص کرد؟
عقیدی یکی از دوستان صاحب سبکم در مورد موضوع مطروحه اینگونه است که وی تقلید را عین تاثیر و تاثیر را عین تقلید میداند. او بر این باور است که اگر کسی حتی کار فلان هنرمند را ندیده باشد و یک کار تقریبا مشابه به او نیز الهام شده باشد اثر مال شخص اول بوده وکار آن را عین تقلید میداند و در ادامه بیان می کند که فرد دوم هنرمند نیست او تنها یک دانش آموخته ی در راه هنر خواهد بود و البته این به آن معنا نیست که کار او هیچ ارزشی ندارد زیرا که این مراحل را مراحل تکمیلی برای به وجود آمدن هنرمندی کار آموخته می داند و البته او بسیار سختگیرانه به موضوع نگاه می کند.
من فکر می کنم در خلق اثر گاهی اوقات ما ناخواسته به جای اینکه تاثیر بپذیریم بدون اینکه متوجه باشیم دچار تقلید می شویم و از این مسئله گریزی نیست ولی بر خلاف دوسته عزیزم تاثیر وتقلید را دو چیز متفاوت میدانم و شرح دلیلم را با مثالی بیان میکنم.
فیلم چهار انگشتی را در نظر بگیریداین فیلم بعد از اثر پروانه ای ساخته شده.به نظر من کار این کارگردان خود خود تقلید است!(البته این فیلم بسیار خوش ساخت بوده و من بسیار لذت بردم). اما اگر کسی با توجه به دیدن این دو فیلم به فکر فرو برود که مثلا با تغییر در بعضی از انتخاباتش الان چگونه زندگی میکرد و این خود موضوعی شود برای اینکه هر چه عمیق تر به آن فکر کند و صد البته مخش سوت بکشد و این انگیزه ای شود برای نوشتن تاثیر است. در غیر اینصورت بر طبق نظری که اول بیان شد ناخوداگاه مسئله هنر زیر سوال میرود.
پی نوشت: در آخر بیان میکنم که مطالب کاملا نظر شخصی است و هیچ پیشینه ی مطالعاتی روی آن صورت نگرفته تا موجب موضعگیری بعضی از دوستان نشود.
چیک چیک تیک چیک تیک
و بدن چمباتمه زده ی من در صبح یک روز سرد و آلوده ی زمستانی
دست در زیر چانه
و من در هیاهوی افکارم دست و پا می زدم
نوای ساعت و شیر آب بود که گه گاه افکارم را پاره پوره می کرد
و من اختاپوسی شده بودم در آن صبح سرد و آلوده ی زمستانی
سرد و آلوده و غمگین...
تا حالا شده که با دقت به سر منشا اتفاقات مهم زندگیتون دقت کنید!!
انتخاب رشته تحصیلی انتخاب شهر یارشته دانشگاهی انتخاب همسر و شغلی که الان مشغول کار کردن در آن هستید و ...
من در اینجا به جرات اظهار میکنم که حداقل ۸۵ درصد سر منشا این دگرگونی ها و تغییرات مهم زندگی (حداقل برای خودم) نشات گرفته از اتفاقات بسیار احمقانه بوده است.(منظور از احمقانه این نیست که تصمیمات احمقانه هستند منظور پیش پا افتاده بودن مسائلی که منجر به اتفاقاتی شده اند که من آنها را نقطه عطف زندگی می نامم).
اینبار تصمیم ندارم که با یاد آوری نقاط عطف به اصطلاح به آن اتفاقات احمقانه برسم تصمیم دارم اینبار انگیزه ی این اتفاق کوچک را تبدیل به بزرگترین نقطه ی عطف زندگیم که همان ...است مبدل کنم البته انشاالله. فعلا برای جلو گیری از ضایع شدن اینجانب بگذارید بعد از تغییر مسیر در منحنی زندگیم هدف مورد نظر را برایتان شرح دهم و فعلا این بماند بین من و خدا که امیدوارم انجام شود.
پی نوشت ۱:لطفا از کنار این پست بی تفاوت نگذرید!!! نام مناسب برای این پست انتخاب کنید و برنده ی جوایز ارزنده ای شوید.
نفر اول پانصد سکه ی بهار آزادی +یه عدد همزن دستی نفر دوم کمک هزینه سفر به عتبات عالیات + یک عدد همزن دستی نفر سوم کارت اینترنت ۱۰ ساعته + همزن دستی.
پی نوشت ۲ :در راستای فرهنگ سازی کاهش مصرف برق به علت برداشته شدن یارانه ها همازن برقی به همازن دستی تغییر یافتن.







